سيد على اكبر برقعى قمى

127

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

خود اختصاص دادند و قبر شريف ابو احمد و قبر شريف رضى و قبر شريف مرتضى در آنجا واقعست و اما دو قبريكه در كاظمين بنام شريفين است ممكن است كه همان محلى باشد كه پيش از نقل جنازه بحائر مدفن ايشان بوده است و براى آنكه جايگاه جسد ايشان بوده صورت قبرى به آن داده‌اند و يا آنكه از فرزندان ابراهيم مجاب كسى ديگر در آنجا مدفون باشد . از نوادر اتفاق اينست كه يكى از فضلاء به خانه شريف رضى در بغداد گذارش افتاد و خرابى و ويرانى آن را بديد و از دوران عمران جز آثارى بر جاى نبود كه آن را هم روزگار كهنه كرده بود در آنجا قدرى زيستن گرفت و همى از گردش زمان و حوادث دوران تعجب داشت و اين اشعار كه از شريف رضى است بخواند . و لقد وقفت على ربوعهم * و طلو لها بيد البلى نهب فبكيت حتى ضج من لغب * نضوى و لج بعذلى الركب و تلفتت عينى فمذ خفيت * عنى الديار تلفت القلب كسى بر او گذشت و شنيد كه آن اشعار را همى خواند به او گفت آيا ميدانى كه اين خانه از كيست گفت نميدانم گفت اين خانه از صاحب آن اشعار شريف رضى است و هر دو تن از حسن اتفاق در شگفت شدند . بارى شريف رضى از دنيا برفت و آثار جاويدش از ميان نرفت و تا گيتى است از ميان نرود درود بر روان پاكش باد . يكى از فرزندان شريف رضى ابو احمد عدنان است كه پس از وفات عمش شريف مرتضى منصب نقابت يافت و نزد سلاطين آل بويه بسيار مكرم و محترم ميزيست و لقب جدش شريف ابو احمد را كه الطاهر ذو المناقب بود بوى دادند . مراثى شريف رضى از دنيا برفت و صورت زيباى فضايل و مكارم خود را در برابر شيفتگان فضل و مكرمت جاويد گذارد و شعراى بزرگ در مرثيتش قصايد